خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۸۵۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
توبه ای کردم و گفتم که دگر می نخورمتا منم باز دگر نام من و می نبرم
۲
به ستم توبه ی مستحکم من بشکستندچه قضا بود که ناگاه درآمد به سرم
۳
طمعم بود که از غیب حضوری بخشندچون بدیدم من مسکین نه سزای حضرم
۴
محشر این است که من هر دم و هر لحظه دروبل که خود هر نفسی در عرصات حشرم
صفحهٔ ۱ از ۴