خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۸۵۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جان و دل بنهاده ام تا می خورمدین و دل بفروختم تا می خرم
۲
شب به روز آخر کی آرم بی شراببی می آخرروز با شب چون برم
۳
بی می اَم دم بر نمی آید ز حلقبل فرو می ریزد از هر پیکرم
۴
می توانم دید با می سرَ غیبگر به چشم استحالت بنگرم
صفحهٔ ۱ از ۳