شعر را زندگی کن
خلوتی با حکیم نزاری

شمارهٔ ۸۵۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دلم ببرد و قرارم برفت و معذورمکه کرد مستِ خراب آن دو چشمِ مخمورم
۲
بتی که در طلبِ وصلِ او چو مدهوشانگرم سر و دل و ترتیب نیست معذورم
۳
مقرّرست به نزدیکِ عاقلانِ جهانکه من چو مردمِ دیوانه از خرد دورم
۴
ز تابِ مهر چنانم تبِ فراق بسوختکه زارتر ز جگرتفتگانِ محرورم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth