خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۸۸۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هلاک می شوم از لعبت شکر دهنمنکرده چشمه ی خضر لب تو تر دهنم
۲
به کس شکایت وصلت نمی توانم بردکه دست مهر نهاده ست یار بر دهنم
۳
همین که نار دلم بر دهان رسید که آهز جور دوست خیالت شکست در دهنم
۴
محبت تو چنان بر کشد زبانه ی شوقز اندرون که همی سوزد از شرر دهنم
صفحهٔ ۱ از ۳