خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۸۸۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یک ام شبی که به خلوت جمال دوست ببینمبه از ممالک روی زمین به زیر نگینم
۲
سماع بربط و جام خوش و حریف موافقبه روی دوست برآنم که در بهشت برینم
۳
نه مرد باشم و باشم سزای آتش دوزخاگر بهشت برین بر سرای دوست گزینم
۴
اگر سعادت آنم بود که وقت شهادتبه پیش دوست بمیرم زهی حیات پسینم
صفحهٔ ۱ از ۳