خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۹۶۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای روح من در قلب تو چون جان تو در جسم تناین جا نداند هر کسی تا من تو ام یا خود تو من
۲
نی نی غلط کردم توای فی الجمله بی تو من کی امآنجا که تو یک دل شوی با من نماند جان و تن
۳
آن جا که از مایی ما با ما نماند ما و منگو عقل خودبینی مکن گو جسم از جان بر شکن
۴
چون بی جهت گردد جهت چون بی مکان باشد مکانشاید که این جا گویمش در لامکان دارد وطن
صفحهٔ ۱ از ۲