خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۹۹۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کُنج خراباتِ عشق، جای من و گنجِ منخواه زمان بر زمین، خواه زمین بر زمن
۲
ملکِ قناعت بود، سلطنتی معنویسلطنتی بیفتور، مملکتی بیفتن
۳
از همه جنسم به سر، وز همه نوعم گریزالّا از جامِ می، الّا از جانِ دّن
۴
خونِ دلم میخورد، چند خورم خونِ رزمن شده در خونِ او، او شده در خونِ من
صفحهٔ ۱ از ۳