شعر را زندگی کن
خلوتی با حکیم نزاری

شمارهٔ ۹۹۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هر شب از ایوان به کیوان بگذرد فریادِ منهر زمان در موجِ خون افتد دلِ ناشادِ من
۲
یا رب از من هیچ یاد آورد آنک از نزدِ‌ اوتا برفتم یک نفس هرگز نرفت از یاد من
۳
جور هجران می‌کشم بر بویِ‌ آن کز وصلِ‌ اوباز بستاند شبی دیگر زمانه دادِ من
۴
عشق هر بارِ دگر بر من اساسی می‌نهادآمده‌ست این بار تا بر هم زند بنیادِ من
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth