شعر را زندگی کن
خلوتی با کمال‌الدین اسماعیل

شمارهٔ ۱۲۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سحرگهان که ز بهر صبوح برخیزمهزار فتنه ز هر گوشه یی برانگیزم
۲
چو خطّ دوست زنم دست در گل و سوسنچو زلف یار بسر و سهی در آویزم
۳
بدان امید که با یار خلوتی سازمز باده مست شوم تا ز خویش بگریزم
۴
چو زلف یار بپایش درافتم از سر ذوقشکسته بسته و آنگه درست برخیزم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth