خلوتی با کمالالدین اسماعیل
شمارهٔ ۱۴۰ - وله ایضا یمدحه
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در ارزوی روی تو ای نو بهار چشماز حد گذشت بر سر راه انتظار چشم
۲
هر شب نهم ز نوک مژه تابگاه صبحدر ارزوی گلبن روی تو خار چشم
۳
از سایۀ رخ تو بخورشید قانعستبخشای چون رسید بدین اضطرار چشم
۴
زان سرو قامت تو چنان تازه و ترستکش دایم آبخور بود از جویبار چشم
صفحهٔ ۱ از ۱۳