شعر را زندگی کن
خلوتی با ظهیر فاریابی

شمارهٔ ۶

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گفتار تلخ از آن لب شیرین نه در خورستخوش کن عبارتت که خطت هرچه خوشتر است
۲
بگشای لب به پرسش من گرچه گفته امکان قفل لعل بابت آن درج گوهر است
۳
تا بر گرفتی از سر عشاق دست مهرهرجا که در هوای تو دستی است بر سر است
۴
آن دل که سفره فلک چنبری نشددر چنبر دو زلف تو اکنون مسخر است
صفحهٔ ۱ از ۱۰
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth