شعر را زندگی کن
خلوتی با ظهیر فاریابی

شمارهٔ ۴۳

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز خواب خوش چو برانگیخت عزم میدانشمه دو هفته پدید آمد از گریبانش
۲
به روی خویش بیاراست عید گاه و مرانمود هر نفسی ماتمی ز هجرانش
۳
فراز مرکب تازی سوار گشت چنانکنظر درو نرسیدی به گاه جولانش
۴
هزار جان شده قربان هزار کیش خرابز رشک گوشه گیش و دوال قربانش
صفحهٔ ۱ از ۸
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth