شعر را زندگی کن
خلوتی با ظهیر فاریابی

شمارهٔ ۴۴

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هزار توبه شکسته ست زلف پر شکنشکجا به چشم در آید شکست حال منش؟
۲
دل شکسته اگر زلف او بیا غالیکم از هزار نیابی به زیر هر شکنش
۳
مرا دو دیده ز حسرت سپید گشت چنانکفرج نیابم از آن جز به بوی پیرهنش
۴
چنین که با سر زلفش روان من خو کردچگونه اِلف بود روز حشر با بدنش؟
صفحهٔ ۱ از ۸
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth