خلوتی با ظهیر فاریابی
شمارهٔ ۶۹
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا مبَشر اقبال بامداد پگاهنوید عاطفت آورد از آستانه شاه
۲
چه گفت ؟ گفت که رویت به کعبه کرم استنیاز عرضه کن و حاجتی که هست بخواه
۳
زمین ببوس و بنه جاودان ذخیره عمرکه کیمیای حیات است خاک آن درگاه
۴
اگرچه مدت غیبت دراز گشت ولیکزبان عذر به یکباره هم نشد کوتاه
صفحهٔ ۱ از ۷