شعر را زندگی کن
خلوتی با عبدالقادر گیلانی

شمارهٔ ۶۳ - محی دل افگار

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
کاسه سر شد سفال و دیده گریان همانتن به کویت خاک گشته ناله و افغان همان
۲
دل نماند ز آتشی جان شیرینم هنوزجامه جان چاک گشته اشک در دامان همان
۳
آب شد در چشمه سنگ و سنگ شد در کوه آبخوی عاشق همچنان ، دل سختی خوبان همان
۴
کافر از آتش پرستی رفت و آتش را نشاندبت پرستیّ من و سوز دل بریان همان
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth