خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۱۰۰۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
الغیاث از همنشینان خیالآمیز منشادی رویِ سحرخیزان شبخونریزِ من
۲
بی دلآرامی که هر دم بر کفم جا مینهدبیش آرامی نگیرد طبعِ شورانگیزِ من
۳
جانِ شیرین بر دهان میآیدم فرهادوارمالکِ موت است اگر باورکنی پرویزِ من
۴
هم چو شیرین در هوای خسرو از بس اشتیاقبر براق آسمان دارد سبق شبدیزِ من
صفحهٔ ۱ از ۲