خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۱۰۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به جفا دست برآورد و کمر بست به کینچه کنم دستِ وفا بر نتوان بست چنین
۲
یار بدخو و ملامت ز پس و دشمن پیشغفرالله که دارد سر و کاری به ازین
۳
سرو قدّی که روان تازه کند چون طوباماهرویی که بد و فخر کند حورالعین
۴
چون بود ماهِ چنان خاصه بود آهو چشمچون بود سروِ روان خاصه بود کوه سرین
صفحهٔ ۱ از ۳