خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۱۰۳۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر بدانی که من از عشقِ کهام زار چنیننکنی بر منِ دلسوخته انکار چنین
۲
تو ندانی که مرا با که سر و کار افتادکه برفتهست دل و دستِ من از کار چنین
۳
نه که من رسمِ محبّت به جهان آوردمکاین همه ولوله برخاست به یکبار چنین
۴
تا نیفکند مژه بخیۀ اشکم بر رویعشقِ من فاش نشد بر سرِ بازار چنین
صفحهٔ ۱ از ۳