شعر را زندگی کن
خلوتی با حکیم نزاری

شمارهٔ ۱۰۴۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دل‌برا در آرزویِ رویِ شهر آرایِ توعمر من بگذشت و من نگذشتم از سودایِ تو
۲
گر مرا آن دست رس باشد که بادِ صبح رادامنت بگرفتمی افتادمی در پایِ تو
۳
بر گذرگاهِ تو می‌خواهم که در خاکم نهندتا مگر بر خاکم افتد سایۀ بالای تو
۴
بیش ازین طاقت نمی‌آرم بکن درمانِ منزانک خونم می‌خورد هجرانِ دردافزایِ تو
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth