خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۱۰۶۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر که را مهرِ تو در دل نبود بی جان بهوان که جز عشقِ تو اش کیش بود قربان به
۲
دلِ من در سرِ میدانِ محبّت چون گویدر خمِ زلف چو چوگانِ تو سرگردان به
۳
قفلِ یاقوت که بر درجِ دُر انداخته ایسخت خوب است ولی پسته و گل خندان به
۴
من به مرجان نکنم نسبتِ لعل تو که هستبوسه ای زان لبِ لعلِ تو ز صد مرجان به
صفحهٔ ۱ از ۲