خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۱۰۷۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هستم ز جام عشقت مست و خراب گشتهتن تاب مهر داده دل خون ناب گشته
۲
در خون نشسته دیده جانی به لب رسیدهبی عقل و هوش مانده بی خورد و خواب گشته
۳
تا آفتاب رویت شد در غمام دارمرنگ رخی ز حسرت چون ماه تاب گشته
۴
گر آب رز نبودی پیوسته مونس منبودی محیط حکمت بر من سراب گشته
صفحهٔ ۱ از ۳