خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۱۰۸۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای به دیدار تو جانم آرزومند آمدهپای تا سر همچو زلفت بند در بند آمده
۲
بیش تر فریاد رس جانا که از بس اشتیاقکار من در یک نفس با قطع و پیوند آمده
۳
بیش ازین طاقت ندارم در فراق روی تویعلم الله نیز اگر حاجت به سوگند آمده
۴
روزگاری دیر باید تا توانم باز گفتآنچه بر من بنده زاندوه خداوند آمده
صفحهٔ ۱ از ۲