خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۱۱۴۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کاشکی ما را جفا از پیشِ ما برداشتیکز وجود ناقص ما ذره ای نگذاشتی
۲
من بر آنم کز وجودِ من برون آرد مرادر سر ِ هر کس به حد ِ او بود پنداشتی
۳
سلطنت هم گر بدین طبل و علم بودی به حشردشت بان داهولِ خود آن روز هم بفراشتی
۴
مطبخ محمود با چندان شکوه سلطنتهم به سعی دشت بان مییافت شام و چاشتی
صفحهٔ ۱ از ۲