خلوتی با قدسی مشهدی
شمارهٔ ۸۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
باغی که گلش بو ندهد عشق مجازستتخمی که کسش برنخورد، اشک نیازست
۲
خواری و عزیزی به هم آمیخته در عشقهرگام درین بادیه صد شیب و فرازست
۳
در عشق، بلا میسپرد دست به دستماز بوته چو زر باز رهد در دم گازست
۴
نرمی و درشتی ز کسی چشم ندارمگر صلحپذیرست، وگر عربدهسازست
صفحهٔ ۱ از ۳