خلوتی با قدسی مشهدی
شمارهٔ ۸۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نشسته بر سر کویی و فتنه بر پا نیستز حیرت تو کسی را به جنگ پروا نیست
۲
ز چشمم از به کناری، نشو ز طوفان امنکنار چشم من است این، کنار دریا نیست
۳
قدح به دست و چو نرگس همیشه مخموریممی خمارشکن در پیاله ما نیست
۴
نسوخت چون دگری را به بزم، دانستمکه جز به خدمت پروانه شمع بر پا نیست
صفحهٔ ۱ از ۲