خلوتی با قدسی مشهدی
شمارهٔ ۹۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا آفت غم لازمه طبع شراب استمی بوی خوش و ساغر ما چشم خراب است
۲
چون نشکندم دل، که ز پوشیدن رویتآن را که شکستی نرسد، طرف نقاب است
۳
کفرست تهیکاسگی بادهپرستانخالی چو شد از می قدحم، دیده پر آب است
۴
مرغی که برد نامه من ، صورت حالشنقشیست که بر پنجه پرخون عقاب است
صفحهٔ ۱ از ۲