خلوتی با قدسی مشهدی
شمارهٔ ۹۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جز وصال او دلم هرگز تمنایی نداشتغیر سودایش دل شوریده سودایی نداشت
۲
عمرها شد ساغر نرگس چو جام ما تهیستمجلسآرای چمن هم دُرد مینایی نداشت
۳
عاقبت یوسف متاع حسن، سوی مصر بردمشتری گویی به کنعان چشم بینایی نداشت
۴
در جبینش از چه رو امروز نور دیگرست؟آفتاب امروز اگر رخ بر کف پایی نداشت
صفحهٔ ۱ از ۲