خلوتی با قدسی مشهدی
شمارهٔ ۱۰۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
لذت شادی نداند جان چو با غم خو گرفتدشمن عیدست هر دل کو به ماتم خو گرفت
۲
دایم از جام بلا زهر هلاهل میکشدکی لب عاشق به آب خضر و زمزم خو گرفت؟
۳
زاهد از عشق نکورویان مکن منع دلمهست مشکل، کندن از هم دل، چو با هم خو گرفت
۴
دل ز سنبل نشکفد، تکلیف گلزارش مکنهرکه را چون من دلش با زلف پرخم خو گرفت
صفحهٔ ۱ از ۲