خلوتی با قدسی مشهدی
شمارهٔ ۱۱۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نیست باکی گر به دستم غنچه سیراب نیستدر دل من غنچه پیکان او نایاب نیست
۲
جلوه صبح است شامم را به یاد روی دوستآسمان را بر شب من منت مهتاب نیست
۳
شوق دیدار تو چندان لذت از یک دیدنتبر سر هم ریخت در چشمم که جای خواب نیست
۴
خون گری قدسی که دارد گریه خونین اثرپاره دل را چه شد در دیده گر خوناب نیست
صفحهٔ ۱ از ۱