خلوتی با قدسی مشهدی
شمارهٔ ۱۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چنان دلم شب هجران بر آتش غم سوختکه هر نفس که کشیدم ز سینه، عالم سوخت
۲
ز جور چرخ، دلم در میان بخت سیاهچو جان اهل مصیبت به شام ماتم سوخت
۳
تبسمِ که نمکپاش ریش دلها شد؟که داغهای دلم در میان مرهم سوخت
۴
به راه عشق تو لبتشنگان بادیه راجگر ز العطش آب خضر و زمزم سوخت
صفحهٔ ۱ از ۲