خلوتی با قدسی مشهدی
شمارهٔ ۱۲۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تبخاله خون بر لبم از سوز درون استدر چشم ترم هر مژه فواره خون است
۲
این باده عیشم که بود خون دلش نامتهمانده صد جرعهکش بختزبون است
۳
درمان نپذیرد مرض عشق مسیحابیمارفریبی بگذار این چه فسون است؟
۴
مخمور می شوقم و انجام شکست استمجنون ره عشقم و آغاز جنون است
صفحهٔ ۱ از ۲