خلوتی با قدسی مشهدی
شمارهٔ ۱۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از شیشه نه می در دل مخمور فرو ریختانوار تجلیست که بر طور فرو ریخت
۲
گلچین چمن دامن گل را ز خجالتچون دید گل روی تو از دور، فرو ریخت
۳
در باغ جهان آبلههای کف دهقانچون قطره می از دل انگور فرو ریخت
۴
صافش همه در شیشه ما کرد محبتآن دُرد که در ساغر منصور فرو ریخت
صفحهٔ ۱ از ۲