خلوتی با قدسی مشهدی
شمارهٔ ۱۵۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نگاهم از فروغ عارضت در چشم تر سوزدز بیم گرمی خوی تو آهم در جگر سوزد
۲
ز کمظرفی بود هر دم کشیدن از جگر آهیچراغی کو تهی باشد ز روغن بیشتر سوزد
۳
به جانم از ملامت اینقدر ناخن نزن ناصحکه آتش را کسی چندان که کارد بیشتر سوزد
۴
چراغ آسمان نوری ندارد برق آهی کوبود کاین نُه کهن فانوس را در یکدگر سوزد
صفحهٔ ۱ از ۲