خلوتی با قدسی مشهدی
شمارهٔ ۱۵۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از کینه هیچکس گر هم بر جبین ندیدکس بر جبین آینه از خشم چین ندید
۲
از بس به سر زدم ز فراقت جدا جدااز دست، سر چه دید که از آستین ندید
۳
زین خاکدان هزار سلیمان شد و ز پیکس نقش پای مورچهای بر زمین ندید
۴
این راه پرخطر به چه امید میرودروی تو هرکه در نفس واپسین ندید
صفحهٔ ۱ از ۲