خلوتی با قدسی مشهدی
شمارهٔ ۱۶۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دگر چراغ که در طور حسن روشن شد؟که نور وادی ایمن، وبال ایمن شد
۲
ز دیده خون دلم باز عزم دامن کردچراغ دیده من مرده بود روشن شد
۳
به کلبهام که دگر فال روشنایی زد؟که آفتاب تهیدیدهتر ز روزن شد
۴
به سینه فاصله زخمهای شمشیرتبه جرم بخیهزدن، صرف نوک سوزن شد
صفحهٔ ۱ از ۲