خلوتی با قدسی مشهدی
شمارهٔ ۱۶۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا عشق تو گاهی پرورد دل، گاه جان سوزدهمان آتش که دارد شمع را روشن، همان سوزد
۲
ز بس کز دیده اشک گرم ریزم بر سر کویشجبین آفتاب از سجده آن آستان سوزد
۳
شکافم سینه را تا بر تو حال دل شود روشنوگرنه چون کنم تقریر حال دل، زبان سوزد
۴
چو فانوس آتش از پیراهنم امداد میخواهددلم از سادگی از دیده مردم نهان سوزد
صفحهٔ ۱ از ۲