خلوتی با قدسی مشهدی
شمارهٔ ۱۶۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
غنچه بی لعل تو زندانی گلشن باشدلاله را بی تو گل داغ به دامن باشد
۲
صبح را با شب ما تیره سرانجامی چندسینه بیمهرتر از سینه دشمن باشد
۳
دانی ای دل که چه خونها به دل غنچه کنمداغهای جگر لاله گر از من باشد
۴
همنشین پندت اگر نیست، کمِ بخیه مگیرتازه کن زخم مرا، گرچه به سوزن باشد
صفحهٔ ۱ از ۳