شعر را زندگی کن
خلوتی با قدسی مشهدی

شمارهٔ ۱۷۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مرا چو کار بدان زلف تابدار افتادنماند تاب دل و عقده‌ام به کار افتاد
۲
ز من چو غنچه نپوشی جمال اگر دانیبه دل ز دیدن رویت چه خارخار افتاد
۳
غلام بخت سیاهم چرا که می‌دانمز نسبتش سر و کارم به زلف یار افتاد
۴
مرا چو آینه شاید به دست خود گیردخوشم که دیده‌ چو آیینه‌ام ز کار افتاد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth