خلوتی با قدسی مشهدی
شمارهٔ ۱۷۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چشم ترم گهی که به آن خاک پا رسدباشد چنان که تشنه به آب بقا رسد
۲
از لذت خدنگ تو ترسم که روز حشرمن کشته تو باشم و دعوای ترا رسد
۳
گل را کند ذخیره صدساله در کناربوی خوش تو گر به مشام صبا رسد
۴
ساقی که هیچکس ز میاش ناامید نیستریزد به شیشه زهر چو نوبت به ما رسد
صفحهٔ ۱ از ۲