خلوتی با قدسی مشهدی
شمارهٔ ۱۸۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چه باشد جان که عاشق در ره جانان برافشاندز جان بهتر نثاری بایدش تا آن برافشاند
۲
شود جیب و کنار عالم از یاقوت اشکم پرچو چشم خونفشانم دامن مژگان برافشاند
۳
به گردن طوق عشق از زلف ترسازادهای دارمکه گر صد ساله زاهد بیندش ایمان برافشاند
۴
نخواهد بعد مردن هم غبارم دامنش گیردبه ناز از تربتم چون بگذرد دامان برافشاند
صفحهٔ ۱ از ۲