خلوتی با قدسی مشهدی
شمارهٔ ۱۸۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
محفل دردی طلب، از سیر شهر و کو چه سودسر به پای شعله نه چون شمع، از زانو چه سود
۲
وصل شیرین کی به زور آید به دست کوهکنقوت طالع بخواه از قوت بازو چه سود
۳
زلف لیلی صید دلهای پریشان میکنداین که مجنون میکند بر سر پریشان مو چه سود
۴
اجتماع میکشان بی طره ساقی مبادحلقه مستان جدا زان حلقه گیسو چه سود
صفحهٔ ۱ از ۲