شعر را زندگی کن
خلوتی با قدسی مشهدی

شمارهٔ ۲۱۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دگر به وسوسه توبه‌ام دماغ نماندبپار باده که نوری درین چراغ نماند
۲
بهار ناله ز منقار بلبلی نشکفتز باد تفرقه، گویی گلی به باغ نماند
۳
گذشت وصل و به جز حسرتی به دل نگذاشتبه یادگارم ازان شعله غیر داغ نماند
۴
نه ریخت ساقی وصلش، نه کس لبی تر کردبه حیرتم که چرا باده در ایاغ نماند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth