شعر را زندگی کن
خلوتی با قدسی مشهدی

شمارهٔ ۲۱۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هرکجا زنده‌دلان شست دعا بگشایندباورم نیست که یک تیر خطا بگشایند
۲
چند گویی نگشودند نقاب از رخ دوست؟آب کش دیده و بگشا مژه، تا بگشایند
۳
عزت اهل وفا، فرض بود بر همه کسکاش گویند که دستم ز قفا بگشایند
۴
هرکجا رفت دلم بود خمار می وصلکس نداند سر این شیشه کجا بگشایند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth