خلوتی با قدسی مشهدی
شمارهٔ ۲۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون کشته نگاه تو سوی کفن رودجان ز تن برون شده بازش به تن رود
۲
بوی گلاب از نفسش میتوان شنیدآن را که بر لب از گل رویت سخن رود
۳
جذب محبت است که گلگون عنان خویشبربوده از سوار و سوی کوهکن رود
۴
زحمت مکش رقیب، که در فصل گل به باغبلبل کند ترانه و زاغ و زغن رود
صفحهٔ ۱ از ۲