خلوتی با قدسی مشهدی
شمارهٔ ۲۲۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
می را چو آب، لعل تو بر خود حلال کردگویا که خون بیگنهانش خیال کرد
۲
حالی نداشتم که توان گفت، بی شرابساقی به یک پیالهام از اهل حال کرد
۳
بلبل دم از خصومت طوطی زند، مگرآیینه را ز عکس رخت گل خیال کرد؟
۴
در بالشیم روز به روز از هوای توآخر هوای سرو تو ما را نهال کرد
صفحهٔ ۱ از ۲