شعر را زندگی کن
خلوتی با قدسی مشهدی

شمارهٔ ۲۲۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
من و آیینه حسنی که تابش را بسوزانددلم را سجده‌های گرم او ابرو بسوزاند
۲
دماغم پر شد از سودای آتشپاره‌ای چندانکه شب در کنج تنهایی سرم زانو بسوزاند
۳
دلم را کرد بوی نافه سرگردان به صحراییکه ریگ دشتش از گرمی سم آهو بسوزاند
۴
همان خاکسترم چون گرد از دنبال او افتدگرم صد ره به رنگ آن غمزه جادو بسوزاند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth