خلوتی با قدسی مشهدی
شمارهٔ ۲۲۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نالهای کردم، خروش اهل شیون تازه شدبلبلان را شیوه افغان گلشن تازه شد
۲
بس که عشقم رشکفرمای است، از چشم بتانهرکه زخمی خورد، داغ سینه من تازه شد
۳
آهی از دل برکشیدم شب به یاد روی دوستدر دل موسی هوای نار ایمن تازه شد
۴
دوش در میخانه چون قدسی به یاد چشم بتسجدهای کردم که روح صد برهمن تازه شد
صفحهٔ ۱ از ۱