خلوتی با قدسی مشهدی
شمارهٔ ۲۳۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عالمی بر خویش بالیدم چو از من یاد کردبندهام تا کرد، گویی بندهای آزاد کرد
۲
صید ما را احتیاج زحمت صیاد نیستخون گرم از دل روان شد چون ز تیغش یاد کرد
۳
رسم معموری همین در کوچه سیل است و بسعاقبت اشکم به کام این شهر را آباد کرد
۴
حرف مرهم در میان آورد با زخمم طبیبنوک مژگان را خیال دشنه فولاد کرد
صفحهٔ ۱ از ۳