شعر را زندگی کن
خلوتی با قدسی مشهدی

شمارهٔ ۲۴۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چشمی که با غبار درت آشنا شوددیگر چو نقش پا، کی ازین در جدا شود؟
۲
بر لب شکسته می‌گذرد حرف توبه‌امچون کودکی که نو به سخن آشنا شود
۳
آن طالعم کجاست که افتد به کار منهر عقده‌ای که از سر زلف تو وا شود
۴
چون صبح، یابد از نفسش نور، عالمیهر ذره را که مهر تو در سینه جا شود
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth