خلوتی با قدسی مشهدی
شمارهٔ ۲۴۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مبادا کام جان از عیش، تا کام از الم گیردفسون عافیت بر دل مخوان، تا خو به غم گیرد
۲
برون آ نیمشب از خانه، تا عالم شود روشنکسی تا کی سراغ آفتاب از صبحدم گیرد؟
۳
جفا خواهد که از طبع تو آیین جفا جویدستم خواهد که از خوی تو تعلیم ستم گیرد
۴
نمیدانم که کرد این راه، سر، دانم که هر گامیز شوق زخم خارم، دیده پیشی بر قدم گیرد
صفحهٔ ۱ از ۲